تبليغاتX
... تسلیت قلب صبورم

دیگه اون دوست نداره

آرم وبلاگ
سلام به وبلاگ من خوش اومدی

ممنون که سرزدی. بازم منتظرم

توقع ندارم نظر بدی ولی اگه نظر بدی خوشحال میشم
---------------------------------
---------------------------------

اگه گاهی دیر به دیر آپ میکنم به بزرگی خودتون ببخشید آخه یه کوچولو درسام سنگینه ( سمپاد و 1000 دردو سر )

بازم میگم خوش اومدی
پیوندهای روزانه
دوستای گلم
جستجوگر

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
لینک RSS
 

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد

که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم؟

چقدر زنده نبودن خوب است ِخوب

چه شب خوبی است امشب!

همه ی دنیا به خواب رفته است و من

تنها بیدار مانده ام.

نمی دانم چه کاری دارم ....

" دکتر علی شریعتی "

نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 88/06/23|+|
...
آسمان سینه ما چون شمایی مشتری ست

باز کن دکان که وقت عاشقی ست ...

نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 88/06/18|+|

کوله بارت بربند!

شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد!

که به مقصد برسيم

بشناسيم خدا

و بفهميم که يک عمر چه غافل بوديم

ميشود اسان رفت

ميشود کاري کرد

که رضا باشد او.

اي سبکبال در اين راه شگرف

در دعاي سحرت

در مناجات خدايي شدنت

هرگز از ياد نبر

من جا مانده بسي محتاجم

نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 88/06/06|+|
بدون شرح . . .
نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 88/05/26|+|
مرا درداست اندر دل ...

 

                 اگر گویم زبان سوزد

 

          اگر پنهان کنم

 

                       ترسم که مغز استخوان سوزد

 

               طبیب روزگار من ... !

 

                              مرا از قصر بیرون کن

 

که من کم طالعم ترسم زآهم آسمان سوزد...

نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 88/04/23|+|
بدون شرح... .
نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 88/01/03|+|

نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 87/12/27|+|
اشک باید ریخت
زار باید زد
عشق یعنی این
خودپرستی را بارها
دار باید زد
شب پر از راز است
رازها را
باز باید خواند
نبری از یادت
شب مهتابی را
نفس خسته ی بی خوابی را
نبری از یادت
گرمی دست مرا ای دوست
رنگ چشمان من ای زیبا رو
باز هم نیکوست
من تو را در قفس سینه ی خود می خواهم
من تو را می خواهم
نبری از یادت
آن شب تنهایی
آن شب ملتهب رویایی
دست من در طلب ماه به رخسارت خورد
دستی اما دل من را افسرد
من به چشمان تو جان بخشیدم
نی که در چشم تو جان را دیدم
نبری از یادت
التماس دل غمگین مرا
نبری از یادت
من تو را می خواهم
باز بی چون و چرا می خواهم
نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 87/12/07|+|

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به سنگ زدي من نرميدم نه گسستم

بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم...

نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 87/11/29|+|

عاشقم من....

عاشقم من قصد هیچ انکار نیست

لیک با عاشق نشستن عار نیست....

نوشته شده توسط: عاشق و تنها در 87/11/27|+|
منوي اصلی
آرشیو
آمار وبلاگ
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر:
امکانات اضافي

© All Rights Reserved by ashegh-o-tanha.Blogfa.com ©